حسن حسن زاده آملى

39

كلمه عليا در توقيفيت اسماء (فارسى)

الاسماء . ( ص 76 ط 1 ) . اين بود خلاصه كلام در ذات و صفت و اسم ، و توقيفيت اسماء حق تعالى شانه كه راسخان در توحيد گفته اند . و ما در بيان آن آنچه را كه لازم گفتن بود گفته ايم و شرح و بسط آن را بيش از اين در اينجا مناسب نمى بينيم ، در شرح عين چهارم از « شرح العيون فى شرح عيون مسائل نفس » ، بويژه در رساله « انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه » به تفصيل بيشتر در توقيفيت اسماء عينى بحث كرده ايم ( انسان كامل ط 3 ص 83 37 ) . و چنان كه گفته ايم متكلمان و اكثر متشرع مانند آنان مدار بحثشان در توقيفيت اسماء در الفاظ است كه اسماء اسمايند . بلكه در حقيقت اسماء لفظى اسماء اسماء اسمايند ، زيرا كه اعيان ثابته كه صور علميه اند اسماى الهى اند كه در غيب ذات به وجود احدى مستجن اند ، و اعيان خارجى اند اسماء اسماء اسمايند . و در صحف عرفانى اسماء خارجى را ارواح اسماء لفظى گفته اند ، و اسماء غيب ذات را ارواح اسماء عينى ، پس اسما خارجى ابدان اسماء غيب ذاتند ، و اسماء لفظى ابدان اسماء عينى ، و حق جان جهانست و جهان جمله بدن . تبصره : اسماء عينى چنان كه دانستى حقائق نورى وجودى اند كه رسيدن بدانها نور و كمال است ، نه صرف آشنائى به مفاهيم الفاظ كه اصوات و نقوش اند . تعليم و تعلم الفاظ و تفهيم مفاهيم لغات موجب ارتقاء وجودى انسان به درجات حقيقى نورى وجودى نمى شوند و انسان را به معارج خداى ذوالمعارج قرب نمى دهند . عجمى كه زبان تازى بياموخت در اين جهت با يك عرب بدوى برابر است بلكه باز آن بدوى در اين جهت از او فراتر است و اين از او فروتر . و بديهى است كه صرف تعليم لغات موجب تفاخر آدم بر ملائكه نمى شود وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ . در ضمير هم ، و اسم اشاره هؤلاء دقت بايد كرد ، و درباره آدم به تعليم و درباره آدم به تعليم و درباره ملائكه به عرض و انباء دقت بيشتر لازم است . اين اسماء حقائق مخلوقات و مفاتيح غيب اند كه انسان به اتصال و وصول بدانها اسم اعظم مىشود و صاحب مقام محمود مى گردد . چه اين كه مقام محمود